
مردم آرادان، ساکت و آرام در دامنه کوه هاي بلند سمنان چشم و ديده تنگ مي کنند تا در اين تمرکز نگاه خويش، بتوانند جمعيت کوچکي که در امتداد نگاهشان رخت سفر بسته است را شناسايي کنند و شناسايي مي کنند;
قرآن خوان قدر محله که ماه رمضان هر سال خانه اش پر از صداي کودکان قرآن آموز بود، اينک همه کودکان ريز و درشت خانواده خويش را شال و کلاه به تن کرده است تا براي هميشه از آرادان به تهران کوچ کنند.
اهالي روستا آنگاه که مرد آهنگر را به همراه خانواده تقريبا پرجمعيت اش، با سلام و صلوات و دعاي خير بدرقه مي کنند شايد هرگز به ذهن شان خطور نمي کند که روزي بايد بازگشت کودک يک ساله اين خانواده رهسپار را با سلام و صلوات به انتظار نشينند.
کنون 49 سال از آن روزهاي هجرت گذشته و آن کودک يک ساله مهاجر اينک بر کرسي رياست جمهوري ايران نشسته است
محمود احمدي نژاد سال 1335 در روستاي آرادان شهرستان گرمسار گريه تولد سر داد و يک سال بعد به همراه خانواده اش عازم تهران شد تا گريستن ها و خنديدن هاي پس از آن يک سال کوتاه را به همراه خانواده اش در کوچه پس کوچه هاي شرق تهران سپري کند.
هنوز لباس رياست جمهوري ايران به قامت اش ننشسته بود که با قباي شهردار تهران پشت ميز مصاحبه با اصحاب خبر خبرگزاري مهر نشست تا خود را «آهنگرزاده اي از روستاي دورافتاده» معرفي کند که پدرش نيز دار فاني را وداع گفته است. اما چند صباحي که از نشستن او بر نهمين صندلي رياست جمهوري ايران گذشت، خبر فوت پدر بزرگوارشان صدرنشين خبرهاي ايران و جهان شد !!!!! و چه بسا بسياري از دوستداران و دوستان هم فکر و غيرهم فکر را نيز به همراهي و همدردي اين غم عظيم در کنار خويش داشت چرا که ملت ايران اساسا ملت بي منت پاس داشتن احساس است و به گاه ديده تر شدن هر آن کس که هم نوع اوست، ابتدا ديده تر مي کند و سپس شانه به شانه با او که لباس سياه عزا به تن کرده است به سوگواري مي نشينند که اين البته رسم اخلاق است.
محمود احمدي نژاد به ساير سياستمداران ايران که به گاه نشستن بر مسند قدرت، صف طولاني از گذشتگان نام آشناي خود را پشت سر گذارده اند، هيچ شباهتي ندارد، و تفاوت آشکارش نيز همين است، براي شناختن و شناسايي شجره نامه و عقبه فاميلي و خانوادگي روساي دولت هاي پيشين يا هر شهره و شهير ديگر اين ديار کافي است تا صفي از پيشکسوتان خويشاوند آنان در صفحه ذهن و خيال و يا نمايشگر ديجيتال جست وجوگر دنياي مدرن اينترنت ثبت شود اما براي رئيس دولت فعلي چنين نيست، اگر چه آنجا پيش از مشهور شدن افراد ردي از گذشتگان مشهورشان نيز ديده مي شد، اينجا پس از مشهور شدن رئيس جمهور است که نام هاي ديگري با اين اسم فاميلي به شهرت مي رسند و در واقع او اولين مرد مشهور فاميل است.
يعني پس از آن که محمود احمدي نژاد دوران تحصيل خود را در يک خانواده هفت نفره، در مدارس سعدي و دانشمند تهران پشت سرمي گذارد و سپس در سال 1354 وارد دانشگاه علم و صنعت مي شود تا تمامي دوره تحصيلات عاليه تا دکترا را در همان دانشگاه سپري کند تقريبا هيچ احمدي نژاد ديگري در پست هاي کليدي يا هيات هاي علمي و دانشگاهي داخلي و خارجي، نامش به گوش ايرانيان آشنا نبود.
بدين ترتيب همان دانشجوي پرتحرک دانشگاه علم و صنعت که سال هاي قبل از انقلاب در مجالس مذهبي و سياسي و دانشجويي عرض اندام کرده بود، پس از آن نيز در سال هاي جنگ و پس از جنگ در غرب کشور و تيپ ويژه سپاه پاسداران به گونه اي ديگر وارد ميدان شد.
از همان سال ها ديگر چفيه روزهاي جبهه و جنگ را با خود به تمامي عرصه هاي اجرايي آورد و در کسوت معاون و فرماندار ماکو، خوي و استاندار اردبيل ايفاي نقش کرد تا اين که بالاخره در پست جدي تري نامش بيشتر از هميشه بر زبان ها جاري شد.
ارديبهشت ماه 1382، اعضاي دوره دوم شوراي شهر تهران، محمود احمدي نژاد را به عنوان شهردار پايتخت برگزيدند.
در همان دوران نام داود برادر بزرگ احمدي نژاد که او نيز عضو سپاه و نيروي انتظامي بوده است به حوزه هاي رسانه اي کشيده شد.
سومين احمدي نژاد نيز از همين خانواده هفت نفره پاي به ميدان گذاشت و او خواهر اين دو برادر بود.

پروين احمدي نژاد آنگاه که معلم دبيرستان دخترانه اي در شهرک شهيد محلاتي تهران بود، شايد شاگردانش هم نمي دانستند که او پس از برادران اينک سومين احمدي نژادي است که خود را براي ورود به عرصه عمومي آماده مي کند، تا آن که بالاخره نام و عکس او در کنار ليست انتخاباتي حاميان رئيس جمهور که عنوان رايحه خوش خدمت را نيز بر صدر ذيل شعارهاي تبليغاتي شان حک کرده بودند، بر ديوارهاي شهر تهران خودنمايي کرد و درنهايت در ارديبشهت ماه سالي که در راه است پروين نيز بر کرسي سبز شوراي شهر تهران مي نشيند; همان مکان سرنوشت سازي که ابتدا برادر را به عنوان شهردار برگزيدند تا در پس نام اش اينک خوهر نيز سهمي برده باشد.
به هر کجا که مي شد سرک کشيدم تا بيش از اين احمدي نژادها، کسان ديگري را نيز بتوان يافت و از عملکرد گذشته و چشم انداز آينده شان گفت و نوشت اما آن چه به دست آمد همين بود و اين که رئيس جمهور دو پسر و يک دختر هم دارد که دختر و پسر اولش مهدي، هر دو دانشجوي اند و پسر کوچک اش هم روزهاي دبيرستان را پشت سر مي گذارد. اگر چه همسرش گهگاهي در سفرهاي خارجي، احمدي نژاد را تنها نمي گذارد اما نامي از او نيافتم جز عکسي از سفرش به مالزي، آنگاه که شانه به شانه با همسرش به ديدار پادشاه رفته اند.

در اين ميان يک رابطه فاميلي ديگر نيز به چشم مي خورد. سردار احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي که باجناق رئيس جمهور است. بدين ترتيب از اعضاي فاميل نزديک رئيس جمهور ايران اگر نامي و نشاني در تاريخ سياسي ايران نباشد و ما نيز عادت کرده باشيم به اين که مردان سياست را با عقبه فاميلي نامدار و معروفي بشناسيم، اين بار اما تاريخ را به گونه ديگري بايد ورق زد يعني به جاي آن که دنبال سلسله خويشاوندي رئيس جمهور باشيم بايد خود احمدي نژاد را سرسلسله بدانيم و در پس آن پي نام هايي که به ميدان مي آيند، برآييم. شايد از همين روي است که حسين احمدي نژاد پسرعموي رئيس جمهور بقال پير روستاي هفت هزار سکنه آرادان به خبرنگار لوموند فرانسه مي گويد: «از کودکي معلوم بود که محمود آدم مهمي مي شود.»![]()
نویسنده : خانم مسیح علی نژاد
خبرنگار روزنامه اعتماد ملی


