تبليغاتX
نوشته های شخصی غایت خلقت جهان پرورش انسانهائی است که در برابر شدائد ، بر هرچه ترس و شک و تردید و تعلق است غلبه کنند و حسینی شوند سید شهیدان اهل قلم

تعظیم یهودیان به ایران

 یهودیان ساکن در فلسطین اشغالی و ديگر يهوديان سراسردنيا( ۱۹ اسفند هر سال ) رو به ايران سر تعظيم فرود می آوردند و به کشورمان اداي احترام می کنند.

 يهوديان  به نشانه احترام به کورش کبير در ايران که مانع از نسل کشي آنها شد، به سوي ايران سر تعظيم فرود آوردند و به روح او درود فرستادند. پناه دادن به يهوديان توسط کوروش کبير در زمان هخامنشيان، هنوز به ياد پيروان اين دين الهي مانده و با وجود گذشت هزاران سال از آن موقع، يهوديان در سراسر دنيا به خاطر ميهمان نوازي آن پادشاه ايراني، به سوي اين کشور تعظيم مي کنند.

طي مراسمی ويژه در "ميا شاريم" فلسطین اشغالی که با حضور صدها هزار نفر برگزار شد، يهوديان بر کوروش کبيرو دانيال نبي درود فرستادند.

 

 در اين مراسم که هر سال يک بار برگزار مي شود، دختران و پسران جوان يهودي با پوشيدن بهترين لباس هاي خود، براي پيروي از ايده فکري کوروش کبير اعلام آمادگي مي کنند و او را سمبل آزاديخواهي در عهد باستان مي دانند که در عصر معاصر نيز ايده هايش نقش کاربردي بازي مي کند.

در اين مراسم، يهوديان مستقر در فلسطین اشغالی  با فرستادن درود بر کوروش کبير مدفون در پاسارگاد ودانيال نبي مدفون در شوش دانيال از آنان به عنوان سمبل هاي آزادي ياد کردند.
لازم به ذکر است که يهوديان سراسر دنيا در اين مراسم رو به ايران کرده و به نشانه احترام به کوروش پادشاه هخامنشي، سر تعظيم فرود آوردند.

+ نوشته شده توسط سخائی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:54 |

نکته بسیار ناراحت کننده  در مورد آرم شرکت نوشابه سازی کوکا کولا

 

فکر ميکنيد تصوير زير مربوط به چه چيزي است ...... درست حدس زديد آرم شرکت نوشابه سازي کوکاکولا ، آرم به ثبت رسيده و رسمي اين شرکت آمريکائي ، اما .....

 

                   

 

شايد صدها بار اين آرم را در فروشگاهها ديده باشيد و صدها بار از اين نوشابه خورده باشيد اما چيزي که به فکر هيچ کس نميرسد اين است که اين آرم يک اهانت به پيامبر اسلام و شهر مکه که قبله همه مسلمانان است را به دنبال خود دارد بدون اينکه افراد معمولي به آن دقت کنند ، درست شنيديد يک اشتباه کاملا عمدي در طراحي اين آرم

 

شما کافيست يک برچسب نوشابه کوکاکولا را از روي بدنه بطري جدا کرده و به پشت آن با دقت نگاه کنيد ، فکر ميکنيد چه چيزي را خواهيد ديد ، من که از تعجب چشمانم گرد شد ....... بله درست است آرم کوکاکولا از پشت به اينصورت خوانده ميشود ( لا محمد - لا مکه ) يعني نه محمد و نه مکه

 

با يک خط بسيار زيبا و در عين حال حرفه اي از يک طرف ( لامحمد - لامکه ) به زبان عربي ديده ميشود و از طرف روي آن کلمه کوکاکولا به زبان انگليسي و به همان شکل و شمايل صحيح آن را خواهيد ديد ، که نشان از حرفه اي بودن طراح اين آرم و يک قصد عمدي که در آن پنهان است را دارد

 

                    

 

علاوه بر نکته بالا ، شرکت کوکاکولاي آمريکا اينبار در يک توهين آشکار به مسلمانان ، تصوير تبليغاتي خود را شبيه به نماز جماعت مسلمانان منتشر کرده و به شکل و شمائلي ، نمازگزاران مسلمان را نشان داده است که گويا بطري هاي نوشابه کوکاکولا هستند که آنها را پهلوي هم رديف کرده اند !

 

                

+ نوشته شده توسط سخائی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:50 |

 احمدی نژاد ، مرد معروف فاميل

 

                    

 

مردم آرادان، ساکت و آرام در دامنه کوه هاي بلند سمنان چشم و ديده تنگ مي کنند تا در اين تمرکز نگاه خويش، بتوانند جمعيت کوچکي که در امتداد نگاهشان رخت سفر بسته است را شناسايي کنند و شناسايي مي کنند;

قرآن خوان قدر محله که ماه رمضان هر سال خانه اش پر از صداي کودکان قرآن آموز بود، اينک همه کودکان ريز و درشت خانواده خويش را شال و کلاه به تن کرده است تا براي هميشه از آرادان به تهران کوچ کنند.

اهالي روستا آنگاه که مرد آهنگر را به همراه خانواده تقريبا پرجمعيت اش، با سلام و صلوات و دعاي خير بدرقه مي کنند شايد هرگز به ذهن شان خطور نمي کند که روزي بايد بازگشت کودک يک ساله اين خانواده رهسپار را با سلام و صلوات به انتظار نشينند.

کنون 49 سال از آن روزهاي هجرت گذشته و آن کودک يک ساله مهاجر اينک بر کرسي رياست جمهوري ايران نشسته است

محمود احمدي نژاد سال 1335 در روستاي آرادان شهرستان گرمسار گريه تولد سر داد و يک سال بعد به همراه خانواده اش عازم تهران شد تا گريستن ها و خنديدن هاي پس از آن يک سال کوتاه را به همراه خانواده اش در کوچه پس کوچه هاي شرق تهران سپري کند.

هنوز لباس رياست جمهوري ايران به قامت اش ننشسته بود که با قباي شهردار تهران پشت ميز مصاحبه با اصحاب خبر خبرگزاري مهر نشست تا خود را «آهنگرزاده اي از روستاي دورافتاده» معرفي کند که پدرش نيز دار فاني را وداع گفته است. اما چند صباحي که از نشستن او بر نهمين صندلي رياست جمهوري ايران گذشت، خبر فوت پدر بزرگوارشان صدرنشين خبرهاي ايران و جهان شد !!!!! و چه بسا بسياري از دوستداران و دوستان هم فکر و غيرهم فکر را نيز به همراهي و همدردي اين غم عظيم در کنار خويش داشت چرا که ملت ايران اساسا ملت بي منت پاس داشتن احساس است و به گاه ديده تر شدن هر آن کس که هم نوع اوست، ابتدا ديده  تر مي کند و سپس شانه به شانه با او که لباس سياه عزا به تن کرده است به سوگواري مي نشينند که اين البته رسم اخلاق است.

محمود احمدي نژاد به ساير سياستمداران ايران که به گاه نشستن بر مسند قدرت، صف طولاني از گذشتگان نام آشناي خود را پشت سر گذارده اند، هيچ شباهتي ندارد، و تفاوت آشکارش نيز همين است، براي شناختن و شناسايي شجره نامه و عقبه فاميلي و خانوادگي روساي دولت هاي پيشين يا هر شهره و شهير ديگر اين ديار کافي است تا صفي از پيشکسوتان خويشاوند آنان در صفحه ذهن و خيال و يا نمايشگر ديجيتال جست وجوگر دنياي مدرن اينترنت ثبت شود اما براي رئيس دولت فعلي چنين نيست، اگر چه آنجا پيش از مشهور شدن افراد ردي از گذشتگان مشهورشان نيز ديده مي شد، اينجا پس از مشهور شدن رئيس جمهور است که نام هاي ديگري با اين اسم فاميلي به شهرت مي رسند و در واقع او اولين مرد مشهور فاميل است.

يعني پس از  آن که محمود احمدي نژاد دوران تحصيل خود را در يک خانواده هفت نفره، در مدارس سعدي و دانشمند تهران پشت سرمي گذارد و سپس در سال 1354 وارد دانشگاه علم و صنعت مي شود تا تمامي دوره تحصيلات عاليه تا دکترا را در همان دانشگاه سپري کند تقريبا هيچ احمدي نژاد ديگري در پست هاي کليدي يا هيات هاي علمي و دانشگاهي داخلي و خارجي، نامش به گوش ايرانيان آشنا نبود.

بدين ترتيب همان دانشجوي پرتحرک دانشگاه علم و صنعت که سال هاي قبل از انقلاب در مجالس مذهبي و سياسي و دانشجويي عرض اندام کرده بود، پس از آن نيز در سال هاي جنگ و پس از جنگ در غرب کشور و تيپ ويژه سپاه پاسداران به گونه اي ديگر وارد ميدان شد.

 

                      

 

از همان سال ها ديگر چفيه روزهاي جبهه و جنگ را با خود به تمامي عرصه هاي اجرايي آورد و در کسوت معاون و فرماندار ماکو، خوي و استاندار اردبيل ايفاي نقش کرد تا اين که بالاخره در پست جدي تري نامش بيشتر از هميشه بر زبان ها جاري شد.

 

ارديبهشت ماه 1382، اعضاي دوره دوم شوراي شهر تهران، محمود احمدي نژاد را به عنوان شهردار پايتخت برگزيدند.

در همان دوران نام داود برادر بزرگ احمدي نژاد که او نيز عضو سپاه و نيروي انتظامي بوده است به حوزه هاي رسانه اي کشيده شد.

 

 داود اگر چه بزرگ تر از فرزند چهارم خانوده (محمود) بود اما برادر را در پست و مسئوليت بزرگش همپا بود و همراه، تا آنجا که در دوره شهرداري برادر که نام سپاه به عنوان پيمانکار بسياري از پروژه هاي شهري پاي تابلوهاي برپا شده در سطوح مختلف شهري ديده مي شد، داود احمدي نژاد نيز به عنوان مجري برخي از اين طرح ها از جمله ميدان نور وارد عرصه خبري شد و البته اين حکم رسمي برادر کوچک تر بود که برادر بزرگ تر را به عنوان رئيس دفتر بازرسي نهاد رياست جمهوري، جدي تر از گذشته وارد ميدان کرد.

 

 سومين احمدي نژاد نيز از همين خانواده هفت نفره پاي به ميدان گذاشت و او خواهر اين دو برادر بود.

 

                                         

 

پروين احمدي نژاد آنگاه که معلم دبيرستان دخترانه اي در شهرک شهيد محلاتي تهران بود، شايد شاگردانش هم نمي دانستند که او پس از برادران اينک سومين احمدي نژادي است که خود را براي ورود به عرصه عمومي آماده مي کند، تا آن که بالاخره نام و عکس او در کنار ليست انتخاباتي حاميان رئيس جمهور که عنوان رايحه خوش خدمت را نيز بر صدر  ذيل شعارهاي تبليغاتي شان حک کرده بودند، بر ديوارهاي شهر تهران خودنمايي کرد و درنهايت در ارديبشهت ماه سالي که در راه است پروين نيز بر کرسي سبز شوراي شهر تهران مي نشيند; همان مکان سرنوشت سازي که ابتدا برادر را به عنوان شهردار برگزيدند تا در پس نام اش اينک خوهر نيز سهمي برده باشد.

 

به هر کجا که مي شد سرک کشيدم تا بيش از اين احمدي نژادها، کسان ديگري را نيز بتوان يافت و از عملکرد گذشته و چشم انداز آينده شان گفت و نوشت اما آن چه به دست آمد همين بود و اين که رئيس جمهور دو پسر و يک دختر هم دارد که دختر و پسر اولش مهدي، هر دو دانشجوي اند و پسر کوچک اش هم روزهاي دبيرستان را پشت سر مي گذارد. اگر چه همسرش گهگاهي در سفرهاي خارجي، احمدي نژاد را تنها نمي گذارد اما نامي از او نيافتم جز عکسي از سفرش به مالزي، آنگاه که شانه به شانه با همسرش به ديدار پادشاه رفته اند.

 

                                 

 

در اين ميان يک رابطه فاميلي ديگر نيز به چشم مي خورد. سردار احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي که باجناق رئيس جمهور است. بدين ترتيب از اعضاي فاميل نزديک رئيس جمهور ايران اگر نامي و نشاني در تاريخ سياسي ايران نباشد و ما نيز عادت کرده باشيم به اين که مردان سياست را با عقبه فاميلي نامدار و معروفي بشناسيم، اين بار اما تاريخ را به گونه ديگري بايد ورق زد يعني به جاي آن که دنبال سلسله خويشاوندي رئيس جمهور باشيم بايد خود احمدي نژاد را سرسلسله بدانيم و در پس آن پي نام هايي که به ميدان مي آيند، برآييم. شايد از همين روي است که حسين احمدي نژاد پسرعموي رئيس جمهور بقال پير روستاي هفت هزار سکنه آرادان به خبرنگار لوموند فرانسه مي گويد: «از کودکي معلوم بود که محمود آدم مهمي مي شود.»

 

نویسنده : خانم مسیح علی نژاد

خبرنگار روزنامه اعتماد ملی

 

+ نوشته شده توسط سخائی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:46 |

حسنک کجایی؟

 

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي...؟

 

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود. حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند. او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

 

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد، كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است. كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد. پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد. پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود. او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.

 

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود. ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت. ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد. ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد. كبري و مسافران قطار مردند.

 

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل هميشه سوت و كور بود. الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ي مهمان ندارد. او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد.

 

به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد

+ نوشته شده توسط سخائی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:36 |

مصاحبه با حجت الاسلام حسنی امام جمعه مشهور ارومیه

 

«آقاجون چرا ريشت را زده اي؟ احتمالا حاج آقا به خاطر اين که ريش و سبيلت را با تيغ زدي، مصاحبه نکنه! حالا بيا تو خونه ببينم چي مي شه. اگر حاجي به ريشت گير داد عذرخواهي کن و بحث نکن، حالا خوبه عکاستون ته ريش داره...!!»

                                 

اينها را يکي از محافظان حجت الاسلام غلامرضا حسني امام جمعه مشهور اروميه هنگامي که براي انجام اين مصاحبه به منزلش در اروميه رفته بوديم، مي گويد. حسني در ميان ساير روحانيون به خاطر خطبه هاي آتشين، صريح و بي پرده اش به چهره اي مشهور در کشور تبديل شده است.

 

نود دقيقه گفت وگو به زبان شيرين آذري درباره موضوعات مختلفي همچون مبارزاتش در قبل از انقلاب، اعدام پسرش در اوايل انقلاب ، مطبوعات، آزادي و...

 

 -  حاج آقا! شما قبل از انقلاب جز» اولين افرادي بوديد که جنگ مسلحانه عليه رژيم شاه را آغاز کرديد و به همين خاطر به چهره اي شاخص در آذربايجان غربي تبديل شديد، اما پس از دوم خرداد 76 خطبه هايتان در نماز جمعه اروميه چهره اي مشهور از شما به وجود آورد. فکر مي کنيد چه عاملي باعث شد تا به اين شهرت برسيد؟

خداوند در قرآن مي فرمايد «ان تنصرالله ينصر کم و يثبت اقدامکم». يعني اگر شما به دين خدا بدون ريا کمک کنيد خداوند نيز شما را در دين ثابت قدم مي کند. اين اعتقاد قلبي من است و تا روز مرگ از من جدا نخواهد شد. البته اين اعتقاد به اختيار خودم نيست بلکه از عالم ملکوت نصيب بنده کذايي شده است. آقاي خاتمي دوبار به آذربايجان غربي آمدند و هر دو بار من به استقبالش نرفتم که اين کار من هم دليل داشت و آن زمان در خطبه ها هم گفتم و روزنامه ها نيز نوشتند. خطبه هاي نماز جمعه و حرف هايم را در دو جلد کتاب منتشر کردند که به چاپ هشتم هم رسيد. البته يک سوم نوشته هاي اين کتاب حرف هاي من است و بقيه را نمي دانم از کجا درآورده اند و نوشته اند. علت اصلي اينکه به استقبال خاتمي نرفتم اين بود که ايشان فقط از آزادي حرف مي زد. آزادي مورد نظر اين آقايان را شاه نيز مي گفت، امام هم از آزادي مي گفت. منظور امام هم از آزادي، رهايي از قيد طاغوت بود که خوشبختانه به اين آزادي معنوي رسيديم، الان که جمهوري اسلامي برقرار شده من نمي فهمم چرا خاتمي اين قدر از آزادي دم مي زند. برخي مي گويند خاتمي 20 ميليون راي آورد اما من مي گويم اگر حتي صد ميليون راي نيز مي آورد... هيچ ارزشي نداشت. اگر منظور خاتمي از آزادي همان چيزي است که مورد نظر امام خميني بود که به آن رسيده ايم و ديگر لزومي ندارد بگوييم آزادي مي خواهيم، منظور اينها از آزادي همان چيزي است که مورد نظر شاه بود. من همه اينها را مي گفتم اما روزنامه ها تحريف مي کردند و حقايق را نمي گفتند. بشکند قلم هايي که اين حرف ها را نمي نوشت... من در خطبه ها گفتم که اگر خاتمي وزير ارشاد را عزل نکند به استقبالش نمي روم. خاتمي عزل نکرد من هم نرفتم، حرف مرد يکي است.

 

-  تعريف شما از آزادي چيست؟

نتيجه آزادي که هشت سال در دوران خاتمي گفته شد، اين بود که الان خانم ها با اين وضع به خيابان ها مي آيند. آيا اين آزادي است يا هرزه گري. اصلاح طلبان همين بي بند و باري و هرزگي را مي خواستند و متاسفانه الان هم ما نمي توانيم جلوي اينها را بگيريم.

 

-  چرا نمي توانيد جلوي بي بند و باري را که اشاره کرديد بگيريد؟

من رئيس ستاد امر به معروف و نهي از منکر استان هستم اما اصلا از وضع موجود امر به معروف رضايت ندارم. با تذکر لساني نمي توان کاري از پيش برد. آنها در هرزه گري آزاد هستند اما ما آزادي نداريم با آنها برخورد کنيم. اگر برخورد کنيم مي گويند گروه فشار هستند و خشونت طلب. بسياري از زنان در حال حاضر حجاب اسلامي ندارند. در اسلام حجاب تعريف خاصي دارد. برخي ها فکر مي کنند با گفتن آزادي مي توانند هرزگي و بي بند و باري را مجددا به ايران بياورند که متاسفانه اين طور هم شد. برخي مردان هم مثل خود شما ريش شان را مي زنند. کساني که ريش خود را مي زنند از يزيديان هستند، شاه هم ريشش را با تيغ مي زد.

 

-  از روزنامه ها به خاطر سانسور حرف هايتان شکايت نکرده ايد؟

شکايت کردن چه فايده اي دارد. روزنامه نگارها بالاخره بايد صفحات روزنامه را پر کنند. راديو و تلويزيون هم همين طور است. صداوسيما هم بسياري از حرف هاي من را سانسور مي کند. مي دانم که شما هم اين حرفم را سانسور مي کنيد.

 

-  ان شاءالله سانسور نمي شود!

جرات نداريد حرف هايم را کامل چاپ کنيد، چون اگر کامل چاپ کنيد روزنامه تان را مي بندند و شما به زندان مي رويد.

 

-  شما بگوييد ما چاپ مي کنيم؟

نمي گويم. چون مي دانم چاپ نمي کنيد. من از روحانيون درباري خواهم گفت و شما هم نمي نويسيد و چاپ نمي کنيد.

 

-  روزنامه هم مي خوانيد؟

اگر فرصت داشته باشم مي خوانم.

 

-  چه روزنامه اي مي خوانيد؟

کيهان و جمهوري اسلامي. البته بريده جرايد را برايم مي آورند.

 

-  روزنامه هايي که خطبه هايتان را هر هفته چاپ مي کردند را مي خوانديد؟

برخي از دوستان روزنامه هايي که بر عليه من مي نوشتند را برايم مي آوردند، مخصوصا روزنامه اي که فک مدير مسئولش (صبح امروز) را قراضه کردند را بيشتر برايم مي آوردند.

 

-  فکر مي کنيد چرا الان روزنامه ها خطبه هاي نماز جمعه شما را چاپ نمي کنند؟

چون من هشت سال عليه دولت خاتمي حرف مي زدم. من هشت سال گفتم که ما بنده خدا هستيم و آزادي نمي خواهيم، اما الان ديگر نمي گويم چون احمدي نژاد از آزادي حرف نمي زند و بيشتر دنبال عدالت است.

 

-  با اينترنت سروکار داريد؟

چند وقت پيش يک کامپيوتر خريدم و مي خواستم کار کردن با اينترنت را ياد بگيرم که متاسفانه ياد نگرفتم. فکر نکنيد که کودن هستم و ياد نگرفتم بلکه فرصت نداشتم، اما علاقه دارم ياد بگيرم.

 

-  پس با اين حساب اي ميل هم نداريد؟

نه! اگر ياد بگيرم حتما اي ميل براي خودم درست مي کنم.

 

-  در منزلتان ماهواره داريد؟

برنامه هاي ماهواره دو نوع است. يکي برنامه هايي که نگاه کردن به آنها تحريک کننده است و انسان را به گمراهي مي کشاند و نگاه به اين برنامه ها حرام است و برخي برنامه ها نيز علمي، آموزشي، مذهبي، کشاورزي و غيره است که به نظرم اشکالي ندارد، اما خيلي ها به دنبال برنامه هاي حرام ماهواره مي روند.

 

-  خودتان ماهواره داريد؟

نه! حوصله و فرصت ماهواره نگاه کردن را ندارم.

 

-  اگر فرصت داشته باشيد نگاه مي کنيد؟

خير.

 

-  سفر خارج از کشور انجام داده ايد؟

بله!

 

-  به چه کشورهايي؟

به ليبي، عربستان، آلمان و انگلستان سفر کرده ام. متاسفانه نتوانسته ام به عراق بروم اما به دولت عراق يک پيام دادم.

 

-  چه پيامي؟

پس از انقلاب در ايران، کميته انقلاب تشکيل شد و من هم سرپرست کميته انقلاب در آذربايجان غربي بودم و در 164 جنگ با ضد انقلاب شرکت کردم. در عراق بايد کميته انقلاب تشکيل شود و بايد بازمانده هاي صدام و حزب بعث و روحانيوني که دعاگوي صدام بودند را از ريشه نابود کنند.

 

-  در سفري که به کشورهاي اروپايي داشتيد چه تفاوت و شباهت هايي بين جوانان اروپا و ايران ديديد؟

من براي درمان به اروپا رفته بودم و فرصت نکردم در شهرها بگردم. پزشکان اروپا به من خيانت کردند. قرار بود 48 ساعت در يک بيمارستان بستري شوم. بيمارستان هزينه 48 ساعت را از من گرفت اما پس از 22 ساعت مرخصم کردند. آنها 26 ساعت به من بدهکارند. وقتي پزشکان که بايد امين مردم باشند خيانت مي کنند، واي به حال بقيه مردم اروپا. کساني که شب و روزشان با سگ هايشان سپري مي شود بهتر از اين نخواهند بود. دانشجوياني که زير نظر پزشکان خائن تربيت مي شوند معلوم است که چه آينده اي دارند. البته انسان هاي خوبي هم در اروپا زندگي مي کنند که متاسفانه تعدادشان کم است. به نظر من سه نوع زندگي در آنجا وجود دارد: زندگي انساني، حيواني و سگي. آنها مي گويند صنعت، انرژي هسته اي و پيشرفت براي ايراني ها حرام است. خداوند در قرآن به مسلمانان دستور مي دهد تا به بالاترين قدرت برسند، بالاترين قدرت انرژي اتمي است.

 

-  و اغلب هم قوانين بين المللي را بهانه مي کنند؟

قوانين و دستورات اسلام مهم تر از قوانين بين المللي است. جرج بوش مي گويد قوانين هم به من وحي مي شود و هم به سگم. يعني هيچ تفاوتي بين فکر جرج بوش و سگش وجود ندارد. سازمان ملل هم زيرنظر افکار سگي بوش اداره مي شود. ما تابع دستورات قرآن هستيم نه جرج بوش که افکارش با افکار سگش يکي است. جمعيت مسلمانان جهان نزديک به دو ميليارد نفر است. اگر همه مسلمانان متحد شوند هر کاري مي توانند بکنند. آمريکايي ها حضرت عيسي (ع) را فرزند خدا مي دانند، اما حضرت عيسي (ع) يک پيامبر الهي است ...

 

-  فکر مي کنيد فشارهاي کشورهاي اروپايي و آمريکا عليه ايران نتيجه خواهد داشت؟

اگر بخواهيم از اهداف مان صرف نظر کنيم بايد دست از اسلام و قرآن برداريم. فشارها هيچ نتيجه اي نخواهد داشت. هفتاد ميليون ايراني بايد آماده مبارزه با کفر باشند. هرکس هم که آمادگي دفاع از دين ندارد بايد از ايران برود. کشورهاي اروپايي مي خواهند شاه و فرح به ايران بيايند. مي خواهند هرزه گري و شراب خواري را گسترش دهند. در هشت سال شوم اصلاحات به اسلام و دين ضربه زدند. اين آزادي خيلي مرگبار بود. اين اصلاح طلبان نمي خواهند حسني ها در مملکت تربيت شوند.

 

-  حاج آقا هنوز هم کشاورزي مي کنيد؟

بله

 

-  چه محصولي توليد مي کنيد؟

امسال يک نوع آفت به زمين هايمان حمله کرده است و ديگر نمي توانيم سال آينده گندم بکاريم. سال آينده شايد چغندر بکاريم.

 

-  چقدر زمين داريد؟

حدود 40 تا 50 هکتار.

 

-  حاج آقا! هميشه به توسعه کشاورزي تاکيد مي کنيد. فکر نمي کنيد توسعه صنعتي هم مهم  باشد؟

با صنعتي که در اختيار کشاورزي باشد موافقم. خوشبختانه کارخانه هاي توليد آبميوه و کنستانتره زياد شده است. به نظرم مديريت کشاورزي در کشور بسيار ضعيف است چراکه نمي تواند محصولات کشاورزان را در بازارهاي جهاني عرضه کند.

 

-  از طرح کشاورزي در کوير که به رئيس جمهور ارائه کرديد چه خبر؟

هر کشوري که زمين و آب داشته باشد و مردمش بيکار باشند، آن مردم بي عرضه هستند. اگر از رحمت خدا دور شويم به لعنتش گرفتار مي شويم. طرحي داده بودم و پيشنهاد کردم که در کويرها کشاورزي شود، اما نمي دانم چرا اين طرح اجرا نشد و من دلسرد شدم. در ايران بين 80 تا 120 ميليون هکتار کوير وجود دارد و درياي خزر و خليج فارس دو منبع سرشار آب ايران هستند. ولي ما نتوانستيم از اين آب ها استفاده کنيم. به رئيس جمهور پيشنهاد دادم بخشي از کويرها را به کشاورزان بدهند، خود من حاضرم اولين نفري باشم که پشت تراکتور بنشينم و کوير را شخم بزنم.               بايد آب کشاورزي در کوير را هم از درياي خزر و خليج فارس با لوله کشي و احداث کانال به کوير پمپاژ کنيم. بايد به هر بيکار يک تراکتور بدهيم و برايش در کوير ايجاد اشتغال کنيم. همه بيکاران به دنبال اين هستند تا پشت ميز اداره بنشينند. بايد پشت تراکتور نشست و نه پشت ميز. متاسفانه ايراني ها در توليد تنبل هستند. به نظر من دوسوم اداره ها در کشور اضافي هستند و بايد تعطيل شوند. برخي فکر مي کنند که پشت ميز اداره نشستن شغل است، در حالي که اين خودش يک نوع بيکاري است. بايد کارمندان اضافي ادارات را براي توليد و کشاورزي به نوبت به کويرها بفرستيم.

 

-  در کوير چه محصولي مي توان کاشت؟

نمي دانم چه محصولي در کوير به عمل مي آيد. بايد خاک کوير را آزمايش کرد و دانشمندان بگويند که در کوير چه چيزي مي توان کاشت. اگر بگويند گندم يا نخود، بايد بکاريم. اگر هم بگويند درخت سيب مي توان کاشت و بايد اين کار را بکنيم. بالاخره کوير هم از خاک است و هرجا خاک باشد بايد توليد کشاورزي هم باشد. در توليد گندم به خودکفايي رسيديم، بايد در توليد تخم مرغ ، برنج، حبوبات و... نيز به خودکفايي برسيم. گندم و نخود کاشتن عبادت است. متاسفانه نژاد ايراني براي توليد به خود زحمت نمي دهد.

 

-  حاج آقا! تا به حال کوير رفته ايد؟

نه! کوير را تا به حال نديده ام. اما چون کوير از خاک است مي توان در آنجا کشاورزي کرد.

 

-  اوائل انقلاب چرا پسرتان اعدام شد؟

رشيد حسني پسرم بود که افکار چپي و منحرف داشت. البته قبل از اين که منحرف شود با شاه مي جنگيد، اما روحانيون درباري منحرفش کردند و مرتد شد. خودم گفتم پسرم را دستگير کنند و اگر حکمش 10 سال زندان است به او حبس ابد بدهند و اگر حکمش حبس ابد باشد او را اعدام کنند که خوشبختانه اعدام شد.

 

-  ناراحت نيستيد؟

نه! با اعتقاد قلبي اين کار را کردم و اصلا ناراحت نيستم.

 

-  علت خودکشي دخترتان چه بود؟

شوهر دخترم آدم مريضي بود. به همه چيز شک داشت و زندگي را سخت کرده بود، دخترم نتوانست تحمل کند و خودکشي کرد.

 

-  ظاهرا به عيادت دخترتان هم نرفتيد.

بله! چون خودکشي در اسلام حرام است.

 

-  براي مشکل بيماري جوانان چه بايد کرد؟

يک بار گفتم که بايد کشاورزي و توليد کنند تا بيکار نباشند. خواهران و برادراني که نمي توانند استخدام شوند بايد کشاورزي کنند. خوشبختانه دولت احمدي نژاد هم وام به طرح هاي زودبازده مي دهد، جوانان بايد وام بگيرند و توليد کنند.

 

-  اولين بار عکس و سخنراني تان در کدام روزنامه چاپ شد؟

يادم نيست. اما اگر مي دانستم که پس از اين همه حرف زدن جامعه به اين وضع دچار مي شود هيچ وقت اين حرف ها را نمي زدم.

 

-  اگر امام جمعه نبوديد دوست داشتيد چه شغلي داشتيد؟

من قبل از امام جمعه بودن کشاورز بودم و الان هم هستم.

 

-  حقوق امام جمعه چقدر است؟

دقيقا نمي دانم اما فکر مي کنم چهل هزار تومان باشد.

 

-  حقوقتان کم نيست؟

اين پول پربرکت است.

 

-  درآمدتان از کشاورزي چقدر است؟

امسال 30 ميليون تومان گندم فروختيم، که 15 ميليون به دو پسرم که در زمين ها کار مي کنند، رسيد و 15 ميليون هم خودم برداشتم. البته حدود 10 ميليون تومان هزينه توليد گندم ها شده بود.

 

-  آخرين باري که جشن تولد گرفتيد کي بود؟

تا به حال جشن تولد نگرفته ام.

 

-  چرا؟

هزينه براي جشن تولد اسراف است. مگر من چه کار مثبتي براي مردم کرده ام که کسي بخواهد برايم جشن تولد بگيرد. اين کارها صحيح نيست. امسال مي خواستند به من تحميل کنند و يک جشن برايم بگيرند که اجازه ندادم و نخواهم داد.

 

-  مي گويند شما گفته ايد که آثار باستاني بايد تخريب شود، صحت دارد؟

آثار باستاني دو نوع هستند. آنهايي که در خدمت اسلام هستند بايد حفظ شوند و بقيه بايد تخريب و نابود شوند.

 

نویسنده و گفتگو : سعید پور حیدر

منبع : 40 چراغ

 

+ نوشته شده توسط سخائی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:35 |

Beauty of Maths!

 

                                     

 

 

1 x 8 + 1 = 9
12 x 8 + 2 = 98
123 x 8 + 3 = 987
1234 x 8 + 4 = 9876
12345 x 8 + 5 = 98765
123456 x 8 + 6 = 987654
1234567 x 8 + 7 = 9876543
12345678 x 8 + 8 = 98765432
123456789 x 8 + 9 = 987654321

 

1 x 9 + 2 = 11
12 x 9 + 3 = 111
123 x 9 + 4 = 1111
1234 x 9 + 5 = 11111
12345 x 9 + 6 = 111111
123456 x 9 + 7 = 1111111
1234567 x 9 + 8 = 11111111
12345678 x 9 + 9 = 111111111
123456789 x 9 +10= 1111111111

 

9 x 9 + 7 = 88
98 x 9 + 6 = 888
987 x 9 + 5 = 8888
9876 x 9 + 4 = 88888
98765 x 9 + 3 = 888888
987654 x 9 + 2 = 8888888
9876543 x 9 + 1 = 88888888
98765432 x 9 + 0 = 888888888

 

 

 

Brilliant, isn't it?

 

And finally, take a look at this symmetry:

 

1 x 1 = 1
11 x 11 = 121
111 x 111 = 12321
1111 x 1111 = 1234321
11111 x 11111 = 123454321
111111 x 111111 = 12345654321
1111111 x 1111111 = 1234567654321
11111111 x 11111111 = 123456787654321
111111111 x 111111111=12345678987654321

+ نوشته شده توسط سخائی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:31 |

 حقيقتي كوچك  براي 100 در صد ساختن زندگي

 

اگر:

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W Q Y Z

برابر:

 

26 25 24 23 22 21 20 19 18 17 16 15 14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1

 

(یعنی اگر هر حرف از حروف الفبای انگلیسی ارزشی معادل با ترتیبش در الفبا داشته باشد به عنوان مثال ارزش A برابر 1 و E   برابر 5 باشد )

 

 

آنگاه نتایج زیر را خواهیم داشت

 

 

 : (کار سخت)HARD WORK

 

H+ A + R+ D + W+ O+ R+ K